محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

201

اكسير اعظم ( فارسى )

و در معالجهء اين تب اهمال ننمايند چه مؤدى ربع به سرعت مىشود اگر اخلاط بسيار و رطوبت مفرط گردد . و اگر رطوبات وافر و اخلاط بسيار نبود بدق انجامد . ابن هبة الله گويد كه علاج حمياتى كه بنوبت خمس و سدس و ما فوق آن آيد به ترك بد پرهيزى و اسهال و قى باشد زيرا كه اين حميات حادث مىشوند يا به سبب فرط احتراق يا به سبب رداءت تدبير و بدين جهت واجب است كه در علاج اين تپها تمسك نمايند بدان چه در علامت حماى بلغمى و سوداوى مذكور شد اگر بدن نحيف باشد اسهال سودا و تدبير اصحاب ربع كنند . و اگر فربه باشد تدبير ارباب تب نائبه بلغمى نمايند . ابو منصور گويد كه تپى را ديدم كه در هفت روز نوبت مىكرد و مريض نحيف البدن حار يابس مزاج بود پس لزوم اسهال بماء الجبن نمودم و در تدبير غذاى او تلطيف كردم و در بيست و هفت روز نوائب او منقلع شد سديد و غيره . شراح قانون مىنويسند كه مادهء اين حميات لا بد شديد اليبوست باشد و الا عفونت را در زمانه بسيار بطى قبول نمىكرد . و هرگاه چنين باشد تلطيف در تدبير غذاى او جائز نبود مگر در روز نوبت فقط و اما در ايام راحت حال بدن او مثل ابدان صحيح مزاجان مىباشد پس واجب آمد كه غذا در اين ايام مثل آن باشد كه در حالت صحت بود و مائل تر بترطيب يا اندك لطيف‌تر باشد زيرا كه تغذيه از مرطبات است پس مثل معدل اين ماده باشد . انطاكى گويد كه علاج اين انواع به تسخين و تلطيف و استعمال ادويهء مخرج بلغم و سودا است مع جارى داشتن بدن در اين همه بر مجراى صحت به اغذيه و ما را در اين باب علاجى مجرب نيست زيرا كه هيچ ازين تپها نديده‌ام و ليكن ميگويم كه چون بسفائج بجوشانند و آب او گرم با اورمالى بنوشند علاج ناجح باشد به سبب تحليل دواى اول سودا را و به سبب ثانى بلغم غليظ را بنا بر تلطيف آن . و در نزهت گويد كه مختص بدان انيسون و باداورد و كشوث است و سه برگ بيخ شربا و در خواص است كه بخور سرگين فيل تب را ببرد . شريف خان مىنويسند كه زنى را تب بود و معالجهء او اطبا بى تأمل مىكردند هرگاه تب او طول نمود پس او نزد من آورد . و چون در حال او غور كردم دانستم كه حماى خمس است پس علاج او به تنقيه و تطفيه نمودم زيرا كه مادهء آن از صفراى محترقه بود بعد از آن ماء الجبن نوشانيدم و نفع بليغ نمود و با ماء الجبن جز ادويهء خفيفه مثل قرص انبرباريس و غيره ممكن نبود و حدت ماده و ضعف مريضه از استعمال سفوف لاجورد و غير آن از ادويهء قويه مانع بود و سن مريضه قريب شصت سال بود و صورت تب او اين بود كه يك روز به شدت مىآمد و در روز دوم به شدت كم از آن و در سوم كمتر از شدت دوم و در چهارم كمتر از شدت سوم و در پنجم اشتداد مثل شدت روز اول مىكرد بعده در ششم مثل ثانى و در هفتم مثل سوم و در هشتم مثل چهارم و در نهم مثل پنجم شدت مىكرد و بر همين هيئت مدتى بود . مؤلف گويد كه از كلام اين اشرف الحكماء مدرك مىگردد كه آن حماى خمس لازمه بود پس قول بعضى كه اين حميات دائره مىباشد اكثريه باشد حميات مركبه بدان كه تركيب اين حميات تركيب حقيقى نيست بلكه تركيب اعتباريست و حميات مركبه از امراض مجتمعه است نه از مركبه زيرا كه مرض مركب آن است كه از اجتماع دو مرض يا زياده بر آن مرض وحدانى پيدا گردد و احكام و علامات و علاجات او غير احكام و علامات و علاجات مفردات او باشد چنانچه شيخ الرئيس مثال او به اورام و بثور داده زيرا كه آن مركب از سه مرض مفرد يعنى سوء مزاج مادى و تفرق اتصال و مرض و تركيب است و آن را احكام و علامات غير آن است كه براى مفردات او است مثل زيادتى مقرحه در حجم عضو و جمع ريم و انفجار و اما سل مرض مركب بتركيب حقيقى نيست زيرا كه آن را علامات غير علامات مفردات اداعنى قرحهء ريه و تب دق نيست و نه علاجات و احكام غير آنكه براى مفردات او است و همچنين تب مركب مثلًا شطر الغب كه آن را علامات غير علامات مفردات او از غب و بلغمى نيست و نه علاج غير از علاجات آنها پس تقسيم حميات بمفرده مركب مجرد اصطلاح است نه از امراض مركبه از روى تركيب حقيقى چنانچه آن معتبر در تعريف مرض مركب است . بالجمله حميات با يكديگر تركيب مىيابد و اقسام مركبات او بسيار است و ضبط او ممكن نيست . گاهى از انواع داخل در دو جنس بعيد مركب شود مثل تركيب تب دق با حماى عفنى و حماى يوم با حماى غليانى . و گاهى از يك نوع داخل در جنس واحد مانند آن‌كه از دو غب خالصه يا غير خالصه مركب گردد و بر دورهء نائبهء بلغمى هر روز نوبت كند اگر روز راحت غب اول روز نوبت غب ثانى خواهد بود و يا از دو ربع مركب شود و دو روز اخذ كند و يك روز ترك نمايد و آن را ربع معكوس گويند چنانچه سابق مذكور شد و يا سه ربع تركيب يا بد و بنوبت بلغمى هر روز آيد چون در هر دو روز راحت ربع اول روز نوبت ربع ثانى و ثالث باشد و يا سه غب مركب گردد پس اگر به طريق مبادله آيد نوبت روز سوم شديدتر باشد به سبب اجتماع اعراض دو دوره زيرا كه آن روز منتهاى دو روز اول و ابتداى يوم ثالث بود و همچنين روز پنجم و اين تركيب از سه غب مشابه شطر الغب باشد چنانچه تركيب از دو غب مشابه نائبهء بلغمى مىباشد